در دستهبندی خرید رمان PDF سایت شایسته، مجموعهای متنوع از رمانهای پرفروش و پرطرفدار بهصورت فایل PDF برای دوستداران کتاب و علاقهمندان به مطالعه آنلاین فراهم شده است. در این بخش، کاربران میتوانند از بین صدها عنوان جذاب در ژانرهای مختلف از جمله عاشقانه، پلیسی، معمایی، تاریخی، علمی-تخیلی، اجتماعی و ترسناک، رمان مورد علاقه خود را انتخاب و خریداری کنند. خرید رمان PDF به شما این امکان را میدهد که رمانهای مورد علاقه خود را بدون نیاز به نسخه چاپی و تنها با چند کلیک ساده دریافت کرده و بهراحتی در دستگاههای مختلف مطالعه کنید. با استفاده از این سرویس خرید رمان در سایت نودهشتیا، شما میتوانید قبل از خرید، اطلاعات کاملی از هر کتاب شامل خلاصه داستان، معرفی نویسنده و حتی بخشی از متن رمان را مشاهده کنید تا بهترین انتخاب را داشته باشید. دستهبندی خرید رمان PDF بهطور مرتب با عناوین جدید بهروز میشود تا همیشه به آخرین آثار نویسندگان محبوب دسترسی داشته باشید و بتوانید با انتخاب و خرید رمانهای بهروز و باکیفیت، از تجربه مطالعهای لذتبخش بهرهمند شوید.
خلاصه کتاب:
دانلود رمان افسانه هفت رئیس... روایت بردیا و کمبوجیه پسران کورش وجنگ قدرت بین این دوبرادر برای بهسلطنت رسیدن است!کمبوجیه که مصر را فتح کرده و در آنجا مستقر است، برادرش بردیا برعلیه او، شورش می کند که خبر به کمبوجیه می رسد، در راه برگشت به ایران توسط جاسوسان بردیا کشته می شود درآنسو داریوش رئیس طایفه پارس ها به سلطنت رسیدن، بردیا مخالف است و با دانستن راز بردیا، مقدمات عزل او و به پادشاهی رسیدن خودش را فراهم می کند…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان پروانه میخواهد تو را... برکه سماوات دلباختهی کاوه؛ پسرعمهی پزشکش است و تمام خانواده آنها را نامزد هم میدانند اما کاوه در نهایت سنگدلی برکه را پس میزند و مقابل چشم همه برکه را کوچک می کند اما…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان آبروی ماه... شرط بستیم عاشقم کنه، بدجوری عاشقش شدم. اما درست روز موعود ترکم کرد و بعد از هفت سال برگشت تا انتقام بگیره. گناه من چی بود؟ بیگناهی!
خلاصه کتاب:
دانلود رمان نشسته در نظر... همه چیز از سفره امام حسن حاجخانم شروع شد! نذر دامادی پسر بزرگه بود و تزئین سبز سفره امیدوارش میکرد که همه چیز به قاعده و مرتبه. چه میدونست خانم جلسهایِ مداح نرسیده، نوه عموی حاجیدرخشان زنگ میزنه و خبر میده که عزادار شدن! اونم عزای کی؟ حاجی و پسر وسطیش،صابر و تازه بعد از شلوغی بروبیای شب سه و هفت، اهل خونه به صرافت افتادن که بفهمن تو واویلاییِ تصادف اول حاجی به رحمت خدا رفته بود یا پسرش؟! شوخی که نبود پای میلیاردمیلیارد ارث و میراث حاجی وسط بود…
خلاصه کتاب:
دانلود رمان نیلوفری برای مرداب... سیگار میان انگشت میانی و اشارهام له له میزد برای مجدد بوسیدن لبهایم و پک زدن محکم من! نگاهم به رقصنور، دود و عطر و ادکلنهای در هم ادغام شده عادت کرده بود! این چندمین پارتیای بود که میگرفتم؟ نمیدانم! سیگار بین لبهای رژ خورده و درشتم فرستادم و از اعماق وجودم پک زدم و دودش را بیرون فرستادم. -خفه نشی نیلی؟ تنهای که جلو کشیده بودم را عقب فرستادم و پا روی پا انداختم…