خلاصه کتاب:
در رمان ماهلین، پریماه دختری است که پس از برهم خوردن نامزدیاش با محمد، اکنون در شرایط جدیدی قرار دارد. پدرش فوت کرده و به دلیل ورشکستگی، مادرش دوباره ازدواج کرده است. در این میان، پریماه به خانه دایی و زن داییاش میرود تا زندگی جدیدی را آغاز کند. اما محمد، که به شدت دچار عقده و دلتنگی است، بازمیگردد و تصمیم میگیرد که انتقام گذشته را از پریماه بگیرد. او با هدف به دست آوردن او به عقد خود درآوردن، به هر شکل ممکن وارد زندگی پریماه میشود. این رمان پر از احساسات و کشمکشهای درونی شخصیتها است و نشان میدهد که چگونه گذشتهها میتوانند آینده را تحت تاثیر قرار دهند.
خلاصه کتاب:
رمان آذرخشی میان رگ هایم نوشته آرمیتا بهاروند یک داستان جذاب و شیرین از دنیای عاشقانه و طنز است. داستان دربارهی آرمیتا دختری است که هیچگاه محبت و توجه لازم را از دیگران دریافت نکرده است. اما زندگی او با ورود به یک شرکت به نام آذرخش دگرگون میشود. درست همانطور که یک آذرخش ناگهان وارد آسمان میشود و همهچیز را تغییر میدهد، زندگی آرمیتا هم با ورود به این شرکت از این رو به آن رو میشود.
این رمان با شخصیتهایی جذاب، روایتی پر از اتفاقات طنزآمیز و در عین حال عاطفی را برای خوانندگان به ارمغان میآورد. داستان آرمیتا نه تنها به دنیای جدید او در شرکت آذرخش میپردازد، بلکه درونمایههایی از رشد شخصیت و کشف خود را نیز در بر دارد.
رمانهای مرت
خلاصه کتاب:
رمان بهار سرد داستان جهاد ماهر، پسر مصری است که پس از ترور ناموفق یکی از افسران عالی رتبه کشور مصر، به مدت هشت سال در زندانهای دیکتاتوری اسیر میماند. پس از آزادی، جهاد قصد دارد زندگی جدیدی را شروع کند و شغلی برای خود پیدا کند. اما در این مسیر، آشنایی او با دختری به نام اسما گذشتهاش را دوباره به یاد میآورد، گذشتهای که جهاد سعی دارد آن را فراموش کند اما ورود اسما به زندگیاش، گذشتهای که مدتها از آن دور بوده را دوباره زنده میکند.
خلاصه کتاب:
در یک شب سرد، دراگونوف که مردی جوان و مسئولیتپذیر است، دختربچهای را در قطار پیدا میکند. در ابتدا او دخترک را به پرورشگاه میسپارد، اما زمان زیادی نمیگذرد که مجبور میشود سرپرستی او را بر عهده بگیرد. ده سال بعد، رابطهای صمیمی و پر از محبت میان آنها شکل میگیرد، اما با ورود حقایق گذشته و باز شدن زخمهای قدیمی، زندگی این دو به مسیری جدید و پرماجرا کشیده میشود.
خلاصه کتاب:
رمان یاکان یک مرد سرد و بیاحساس است که بهعنوان بزرگترین قاچاقچی مواد در میان تمام افراد جامعه شناخته میشود. یاکان بهقدری وحشی و بیرحم است که هیچ کسی جرات نزدیک شدن به او را ندارد. اما همه چیز زمانی تغییر میکند که دختر سرکش و زیبا، فرزند سرهنگ، وارد زندگی او میشود. دختر نازپروردهای که هیچ علاقهای به تابعیت از قوانین و دستورات ندارد. اما هرچه بیشتر با یاکان درگیر میشود، آتش و تب شدیدی در دل هر دوی آنها شعله میزند.
یاکان، مردی که قسم خورده است هرگز به هیچکس آسیب نرساند، دیگر نمیتواند از احساساتش فرار کند. وقتی او به دختر دست پیدا میکند و نقشههای پیچیدهای برای انتقام میریزد، هیچکدام از آنها نمیتوانند پیشبینی کنند که این دنیای تاریک و پیچیده چه سرنوشتی برای آنها رقم خواهد زد.