خلاصه کتاب:
رمان مهربانگ داستان مردی به نام کیاشا رادمان است که پس از قتل برادرش به دست قاتلی ناشناس، به دنبال انتقام برمیآید. او به خانه برادرش بازمیگردد و در تلاش است تا با پیدا کردن قاتل، خواهر او روژان اخوان را تحت فشار قرار دهد. روژان که خود هیچ نقشی در این حادثه نداشته است، ناخواسته وارد بازی انتقام میشود و در این میان، روابط پیچیده و پیچیدگیهای روانی او و کیاشا بر روند داستان تاثیرگذار است.
این رمان پر از کشمکشهای درونی است که به خوبی خواننده را در دنیای خود غرق میکند و سوالات مختلفی در ذهنش ایجاد میکند. آیا کیاشا قادر خواهد بود انتقام برادرش را بگیرد؟ آیا روژان حقیقت را خواهد فهمید؟ ماجراهای عاشقانه و معمایی رمان مهربانگ شما را به چالش خواهد کشید تا به پایان داستان برسید.
خلاصه کتاب:
رمان پارادوکس چشمانش، جانا دختری است که در کودکی طی یک حادثه، والدین خود را از دست میدهد. وقتی متوجه میشود که والدینش به دست پرویز فولادوند کشته شدهاند، تصمیم میگیرد برای انتقام وارد عمارت فولادوند شود. او نقشه میکشد که پسر پرویز، مسیحا فولادوند، را عاشق خود کند تا از این عشق برای گرفتن انتقامش بهره ببرد. اما مسیحا مردی مرموز با گذشتهای تاریک و بیماری روانی است که زندگی در عمارت را برای جانا به کابوسی بدل میکند. حالا جانا در تلاش برای فرار از این سرنوشت شوم، با موانعی غیرمنتظره روبرو میشود…
خلاصه کتاب:
پسری که در آمریکا مشغول خوشگذرانی است، پس از اتمام پولهای پدرش مجبور به بازگشت به ایران میشود. در مقابل، دختری که از کودکی در سختی زندگی کرده و برای خوشبختی خواهرش تلاش کرده است. آشنایی این دو شروع داستانی پرپیچوخم است که زندگی آنها را دگرگون میکند. این رمان روایتی از عشق، اختلاف طبقاتی، مبارزه با مشکلات و رشد شخصیتی دو نفر با دنیای متفاوت است.
خلاصه کتاب:
نگار، دختری 20 ساله، برای تیغ زدن یک مرد پولدار وارد ماشین او میشود؛ اما غافل از آنکه این مرد رئیس باند مافیایی در دبی است و او را به سوگلی خود تبدیل میکند. همهچیز زمانی پیچیدهتر میشود که نگار به فواد، پسر شیخ، دل میبازد و یک رابطه عاشقانه و پنهانی میان آنها آغاز میشود. اما اوج داستان زمانی رخ میدهد که شیخ آنها را در لحظهای حساس غافلگیر میکند...
خلاصه کتاب:
رئیس مجموعه مشهور آژند، مردی مرموز و منزوی است که همه چیز درباره او در هالهای از ابهام قرار دارد. او که از یک بیماری روانی رنج میبرد، زندگیاش را از دیگران جدا کرده و در انزوای خودساختهای حکمرانی میکند. هیچکس حق ورود به خلوت او را ندارد؛ تا اینکه یک روز اتفاقی غیرمنتظره همهچیز را تغییر میدهد...