
روزگاری زنی بود.یه زن با بدن جذاب کوچولوش و دهانی که برای گناه ساخته شده بود.تنها چیزی که از بدن اون زن شیرین تر بود عطشی بود که درونش وجود داشت؛عطش لمس شدن و جنگیدن،برای فریفتن سرنوشت.این زن،بارها و بارها سرنوشت رو فریب داد که واقعاً نمردنش فقط یه معجزه بود؛اما فکر می کنم خوش شانس بود چون سرنوشت سر راهش یه مرد گذاشت.
مردی که حاضر بود برای چشیدن عطش درونش آدم بکشه.کسی که ممکنه لورنزو گمبینی،زندگیش یکنواخت و بی رنگه.تا اینکه زنی سر راهش قرار می گیره.اسکارلت.زنی با تتوی داغ ننگ روی دستش.قرمز و آتشین.و لورنزو تصمیم می گیره اونو داشته باشه،اما در آینده متوجه میشه که اون فقط یه زن ساده نیست.اسکارلت با خودش دردسر و جنگ میاره.جنگ بین دو گروه مافیا،ایتالیاییها و روس ها،لورنزو و آرتیستوف،چون اسکارلت سوگلی فراری رئیس مافیای روس ها،کاسیان آرتیستوف

دانلود رمان مرثیه ای برای خویشتن... داستان در مورد مرگ دختری هست، توی قبر خوابیده ولی میبینه که بالای سرقبرش چه اتفاقی خواهد افتاد و تمام حرکات و حرفارو می شنوه و حس می کنه و…

رمان دلدار داستانی پر از لحظات آرام، اما سرشار از احساس و رمز و راز است. شخصیت اصلی این رمان، سارا، دختری با روحیهای طبیعتگرا و عاشق اسبهاست که در دل یک روستا، با مهران آشنا میشود. رابطهای که ابتدا با آموزش اسبسواری آغاز میشود، رفتهرفته تبدیل به شناختی عمیقتر از زندگی، احساس و خودِ واقعی انسانها میگردد.
در میان سکانسهای زیبای سوارکاری، طبیعتگردی و گفتگوهای صمیمی، رازهایی پنهان شده که با ورود رحمان و پیشنهاد خرید یک باغ مرموز، همهچیز وارد فاز جدیدی از تعلیق و ماجرا میشود. آیا مهران به دل طبیعت دل میبندد یا... به دلدار؟

نام رمان: جورچین عشق
نویسنده: مریم حسینی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
فرمت: PDF
تعداد صفحات: حدود ۱۴۰۵ صفحه
مناسب برای: گوشی موبایل، تبلت، لپتاپ، کامپیوتر، آیفون و سایر دستگاهها
میزان محبوبیت: ۳۵ رأی مثبت از کاربران

رمان تب تند پیراهنت داستان محیا زنی است که زخمهای زندگی را با تمام وجود چشیده؛ زنی تنها با یک دختر پنجساله به نام هستی، که گذشتهای مبهم و پر از درد پشت سر گذاشته و حالا تصمیم دارد در خانهی خاندان محتشم، دوباره زندگی کند.
خانهای با قوانین سخت، سنتهای ریشهدار و در رأس آن، مردی مرموز و مقتدر به نام سید عماد محتشم؛ مردی با چشمانی نافذ، نگاههای سنگین و غروری که به راحتی شکسته نمیشود.
اما حضور محیا با تمام سادگیاش، کمکم سکوت این خانهی سنتی را میشکند...