
این رمان، درباره دختریه به اسم پریا ؛ دختری از جنسِ خاک و باد وآتش …!
دختری با توانایی های بالا، که البته خودش نمی دونه از چه استعدادهایی برخورداره اما؛
تو یِ پارتی یک سری اتفاقاتی براش پیش میاد که اونرو تو یک مسیره دیگه قرار میده و
زندگیش بالکل عوض میشه !…

با وجود مخالفتهای زیاد، مادر جیران تصمیم به ازدواج با صاحبکار خود، یاشار، میگیرد. اما تنها ده دقیقه پس از عقد و آن هم در جشن عروسی، درست جلوی چشمان جیران، مادرش خودکشی میکند!
ورود امیر بهادر باعث باز شدن زخمهای قدیمی و پردهبرداری از رازهایی میشود که جیران هرگز فکرش را نمیکرد. حالا او باید با واقعیتی روبهرو شود که ازدواج مادرش فقط یک نقشه بوده؛ نقشهای برای گرفتار شدن خودش...

سارا، دختری ۲۲ ساله، در کودکی شاهد جدایی پدر و مادرش بوده و اکنون با مادرش زندگی میکند. مادر او مهندس صنایع غذایی در کارخانه شکلاتسازی است و زندگی آرامی دارند. همهچیز تا زمانی خوب پیش میرود که مادر تصمیم به ازدواج با رئیس کارخانه، هوشنگ خان، میگیرد. سارا با این تصمیم مخالف است اما مخالفتش بیثمر میماند. پس از ازدواج، سارا با برادر هوشنگ خان آشنا میشود. مردی ۱۱ سال بزرگتر از او، جدی، جنتلمن و تأثیرگذار. سارا که در مقابل احساساتش ناتوان است، وارد مسیری عاشقانه و پرکشمکش میشود...

حنا دختری نابیناست که با پدر و نامادریاش زندگی میکند. زندگیاش تا پیش از مرگ پدر، نسبتا آرام است، اما با مرگ پدر همهچیز تغییر میکند. نامادری بیرحمش او را به مردی غریبه میفروشد و حنا دو هفته در اسارت، تحقیر و شکنجه میگذراند. سپس زخمی، بیپناه و درمانده در خیابان رها میشود.
خانوادهای به نام "رستگار" حنا را پیدا کرده و سرپرستیاش را میپذیرند. رفتهرفته دخترک نابینا رنگ آرامش را میبیند؛ اما ناگهان با واقعیتی دردناک روبرو میشود: او باردار است…

سردار مردی ۳۱ ساله، سرد و مرموز، در پی گرفتن انتقام از خانوادهای به نام کامیاب، نقشهای حسابشده میکشد. هدف او آهو است، دختر نوزدهسالهی معصومی که قربانی کینهی دیرینهی این مرد میشود.
در این میان، دوستی جذاب و در عین حال خطرناک همدست سردار میشود تا دامی بزرگ برای آهو پهن کنند… دامی که نهتنها آبروی آهو، بلکه قلبش را نشانه گرفته. اما در این میان، سردار خشن و انتقامجو آیا واقعاً قادر خواهد بود دلش را از معصومیت این دخترک نازکدل محافظت کند؟ یا قصه جایی دیگر میپیچد؟