
سردار مردی ۳۱ ساله، سرد و مرموز، در پی گرفتن انتقام از خانوادهای به نام کامیاب، نقشهای حسابشده میکشد. هدف او آهو است، دختر نوزدهسالهی معصومی که قربانی کینهی دیرینهی این مرد میشود.
در این میان، دوستی جذاب و در عین حال خطرناک همدست سردار میشود تا دامی بزرگ برای آهو پهن کنند… دامی که نهتنها آبروی آهو، بلکه قلبش را نشانه گرفته. اما در این میان، سردار خشن و انتقامجو آیا واقعاً قادر خواهد بود دلش را از معصومیت این دخترک نازکدل محافظت کند؟ یا قصه جایی دیگر میپیچد؟

ماهور، دختری که تمام زندگیاش درگیر بحرانهای خانوادگی و مشکلات گذشته است، با وجود اینکه میداند جاوید به بیماری لاعلاج مبتلا است، تن به ازدواج با او میدهد. در شب عقدشان، جاوید از دنیا میرود و ماهور با دنیای جدیدی روبهرو میشود. طبق سنتهای قدیمی خانواده، ماهور باید به همسری یکی از پسران خانواده حاجی درآید.
در این میان، هایکا وارد داستان میشود؛ مرد مرموزی که دل در گرو عشق ماهور دارد و حالا در این موقعیت پیچیده باید تصمیمهای سختی بگیرد. اما آیا ماهور میتواند در این دنیای پر از احساسات متناقض و پر از رازی که در دل هایکا نهفته است، راهی برای خوشبختی پیدا کند؟

نیلا دختری با گذشتهای تلخ است. زمانی عاشق دانیار مشرقی بوده اما دست تقدیر و اشتباهاتش، او را وارد رابطهای مخرب با پسری به نام سپهر کرده است؛ رابطهای پر از کنترل، تهدید، وابستگی و ترس.
حال پس از سالها، سرنوشت او را دوباره سر راه دانیار قرار میدهد، اما سپهر حاضر نیست بگذارد نیلا از او جدا شود. تهدید، فشار روانی و در نهایت اتفاقی شوم، مسیر زندگی نیلا را تغییر میدهد...
عشق، تردید، خشم، دلهره و نجات، دستبهدست میدهند تا داستانی نفسگیر خلق شود.

ناریا دخترک کم شنوا با دستان هنرمند و قلبی پر از مهربانی است. او دختری ساده و لطیف است که زندگیاش تحت تاثیر خواهر دوقلوی بیرحمش، بیتا، قرار میگیرد. بیتا که از شباهت زیاد به ناریا سوء استفاده میکند، همسر ناریا را تصاحب میکند و این آغاز یک داستان پر از درد، خیانت و جدالهای درونی برای هر دوی این خواهران است.
در رمان سراشیبی عشق، شاهد یک داستان پیچیده خواهیم بود که در آن عشق، خیانت و زخمهای روانی شخصیتها نقش کلیدی دارند. ناریا که هرگز نتوانسته است مانند خواهرش در اجتماع حضور داشته باشد و دنیای متفاوتی را تجربه کند، اکنون با پیچیدگیهای زندگی مواجه است. آیا او میتواند بر این مشکلات غلبه کند؟

ماهورا با برادر و رعنا، زن برادرش، زندگی میکند. او در کودکی مادرش را در یک تصادف از دست داده و پدرش نیز در پی آن حادثه فلج شده است. ماهورا احساسی پنهان نسبت به رضا، برادر رعنا، در دل دارد. پس از حادثهای که برای میعاد، برادر ماهورا، رخ میدهد، او بیشتر با رضا در ارتباط قرار میگیرد. رضا پسری زحمتکش با مسئولیتپذیری بالا است که در حاشیه شهر یک گلخانه محصولات جالیزی دارد...