
همراز که والدینش را از دست داده، اکنون با خالهاش زندگی میکند. با آمدن عموی همراز و بازگشت او به خانواده پدری، او با امیرارسلان آشنا میشود و...
روایتی دلنشین از کشمکشهای درونی دختری جوان که با وجود مشکلات گذشته، تلاش میکند برای خودش زندگی تازهای بسازد.

بتسابه، دختر ۱۸ سالهای که برای کنکور تلاش زیادی میکند تا به اهداف آیندهاش دست یابد. با این حال، سرنوشت برای او ساده رقم نمیخورد و او را با احساسات پیچیدهای روبرو میکند. ورود سعید به زندگیاش شروعی برای تجربههای تازه میشود، اما این تجربهها با سعید پایان نمییابد.



صندلی صدفی رنگ اتاقم رو کمی جلو کشیدم و اروم روش نشستم عطر ۲۱۲ رو برداشتم و
دور تا دور گردنم و روی سینه هام و مچ دستم زدم
بیگودی موهام رو باز کردم با مهارت خط چشمی دورچشمای گربه ایم
کشیدم ومژهامو فرکردمو ریمل زدم رز حجم دهنده روی لبام
کشیدم و یخورده رژگونه مسی زدم…